تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

 

من قامت بلند تو را در قصيده اي

با نقش قلب تو، تصوير مي كنم

*********

در شبان غم تنهايي خويش،

عابد چشم سخنگوي توام .

من در اين تاريكي،

من در اين تيره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گيسوي توام .

 

شكن گيسوي تو،

موج درياي خيال .

كاش با زورق انديشه شبي،

از شط گيسوي مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .

كاش بر اين شط مواج سياه،

همه عمر سفر مي كردم .

*****

...

واي، باران؛

باران؛

شيشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربي رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

واي، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

*****

خواب روياي فراموشيهاست !

خواب را دريابم،

كه در آن دولت خواموشيهاست .

من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،

 

و ندايي كه به من ميگويد :

« گر چه شب تاريك است

« دل قوي دار،

سحر نزديك است

 

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبي،

- پر مرغان صداقت آبي ست -

ديده در آينه صبح تو را مي بيند .

 

از گريبان تو صبح صادق،

مي گشايد پرو بال .

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .

 

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !

*****

...

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !

باز كن پنجره را !

 

تو اگر باز كني پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زيبايي را .

بگذر از زيور و آراستگي

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

كه در آن شوكت پيراستگي

چه صفايي دارد

آري از سادگيش،

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن مي بارد .

 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد؛

به عروسي عروسكهاي

كودك خواهر خويش؛

كه در آن مجلس جشن

صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .

صحبت از سادگي و كودكي است .

چهره اي نيست عبوس .

كودك خواهر من،

امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،

شوكتي مي بخشد .

كودك خواهر من نام تو را مي داند

نام تو را ميخواند !

- گل قاصد آيا

با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! -

 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حيات،

آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛

بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .

باز كن پنجره را ! -

- صبح دميد ! .

*****

...

گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تواند .

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوكواران تواند .

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك، اما آيا

باز بر مي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد !

*****

...

و چه روياهايي !

كه تبه گشت و گذشت .

و چه پيوند صميميتها،

كه به آساني يك رشته گسست .

چه اميدي، چه اميد ؟

چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .

 

دل من مي سوزد،

كه قناريها را پر بستند .

كه پر پاك پرستوها را بشكستند .

و كبوترها را

- آه، كبوترها را ...

و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.

*****

در ميان من و تو فاصله هاست .

گاه مي انديشم ،

- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !

 

تو توانايي بخشش داري .

دستاي تو توانايي آن را دارد ؛

- كه مرا،

زندگاني بخشد .

چشمهاي تو به من مي بخشد

شور عشق و مستي

و تو چون مصرع شعري زيبا،

سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.

*****

...

من به بي ساماني،

باد را مي مانم .

من به سرگرداني،

ابر را مي مانم.

 

من به آراستگي خنديدم .

من ژوليده به آراستگي خنديدم .

- سنگ طفلي، اما،

خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .

قصه بي سر و ساماني من،

باد با برگ درختان مي گفت .

باد با من مي گفت :

« چه تهي دستي، مَرد!

ابرباورميكرد.

*****

من در آيينه رخ خود ديدم

وبه تو حق دادم.

آه مي بينم، مي بينم

تو به اندازه تنهايي من خوشبختي

من به اندازه زيبايي تو غمگينم

*****

...

بي تو در مي يابم،

چون چناران كهن

از درون تلخي واريزم را.

كاهش جان من اين شعر من است .

آرزو مي كردم،

كه تو خواننده شعرم باشي .

- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -

نه، دريغا، هرگز،

باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .

- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -

*****

...

گاه مي انديشم،

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي، روي تو را

كاشكي مي ديدم .

 

شانه بالا زدنت را،

- بي قيد -

و تكان دادن دستت كه،

- مهم نيست زياد -

و تكان دادن سر را كه،

- عجيب ! عاقبت مرد ؟

- افسوس !

- كاشكي مي ديدم !

 

من به خود مي گويم :

« چه كسي باور كرد

« جنگل جان مرا

« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟

*****

...

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،

با تو اكنون چه فراموشيهاست .

 

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد !

 

من اگر ما نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي،

- خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز بر پا نكنيم

 

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم .

 

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند

 

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد ؟

چه كسي با دشمن بستيزد ؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آويزد

*****

دشتها نام تو را مي گويند .

كوهها شعر مرا مي خوانند .

 

كوه بايد شد و ماند،

رود بايد شد و رفت،

دشت بايد شد و خواند .

 

در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟

در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟

در من اين شعله عصيان نياز،

در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟

 

حرف را بايد زد !

درد را بايد گفت !

سخن از مهر من و جور تو نيست .

سخن از

متلاشي شدن دوستي است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

...

*****

سينه ام آينه اي ست،

با غباري از غم .

تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .

...

من چه مي گويم،آه ...

با تو اكنون چه فراموشيها؛

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .

 

تو مپندار كه خاموشي من،

هست برهان فراموشي من .

 

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند

 

              

H:H

 

کــوهـــو مــي ذارم رو دوشــــم
رخــــت هــــر جنـگو می پوشم
مـــوجـــو از دريــــــا می گيــــرم
شيـــــره سنــــگـو مـــی دوشم


مــــی یـــــارم مــاهــو تــو خونه
مـــی گـــيـــرم بـــا دو نشـــونــه
هــــمـــــه خــــــاک زمــــيـــنــــو
می شمــارم دونــــه بــه دونــــه


اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره
اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره


دنيـــا رو کـــولـــــم می گيـــــرم
روزی صــــــد دفــعــه مي مــيرم
مــــی کــنـــم ستــــاره هــــا رو
جــلـــــوی چشــــات می گيــرم


چــــشــــات حــــرمـــت زمــيـنـه
يـــــــــــه قشــنــــگ نازنـــيـــنــه
تــــــــا اگـــه می خـــوای نــذارم
هيــــچ کـســـی تـــو رو بــبـيـنه


اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره
اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره


چشــــم مــــاهـــو در مي یارم
يـــــه نـبــــردبــــون مـــي یــارم
عکــــس چــشمــتـو مـی گيرم
جــــای چــشــم اون مــي زارم


آفـــتـــــاب و روش مـــــــی زارم
واســـه چشــمـات در مي ذارم
از چشــــام آيــنــه می ســـازم
بـــــا خــــودم بـــــرات مـي یارم


اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره
اگــــه چشمات بــگن آره هيــچ کـــدوم کــاری نـــداره

H:H

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:26 توسط 0000 |


 

 

 


 

 


 

من براي زنده بودن جستجوي تازه مي خواهم


خالي ام ازعشق وخاموشم هايوهوي تازه مي خواهم


خانه ام گلخانه ي ياس است? رنگ وبوي تازه مي خواهم


اي خدا اي خدا بي آرزو موندم آرزوي تازه مي خواهم


عشق تازه حرف تازه قصه ي تازه کجاست؟


راه دور خانه ي تو درکجاي قصه هاست؟


تاکجابايد سفرکردتا کجا بايد دويد؟

 

ازکجابايد گذر کردتابه شهرتو رسيد؟


اي خدا اي خدا بي آرزو موندم آرزوي تازه مي خواهم


 


 

 

 

 

گل هميشه بهار اي دل دلبند من


گل من گوش کن عزيزم گلدونت برات مي خونه      تو کدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه   

مي دونم وسعت گلدون واسه تو کوچيک و تنگ بود   با تموم سادگي هاش واسه من اما قشنگ بود 


گل من رفتي و گلدون مي خونه برات عروسک       تو به آرزوت رسيدي باغ خوشبختي مبارک


اما گاهي من مي ترسم که تو اونجا خوش نباشي        نکنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي   


گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره            اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره 


گل من نگو که اونجا دل تو برام ميگيره            گل من نگو شکستي گلدونت برات بميره 


نکنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه              ساده دل نباش گل من که دنيا پر از فريبه  


نکنه يه وقت شکستي آخ داره اشکام ميريزه       نميدوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه


 

 


 

سراغ از من نميگيري گل نازم
                                           نمي شناسي صداي کهنه سازم
نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه؟
                                          نمي دوني مگه با غصه دمسازم؟


 

سراغ از من نميگيري، نگير


 

 اما فراموشم نکن پروانه زيبا


 

 

 

 

خدایا من برای بدست اوردن یه لحظه بودن یه لحظه خوب دیدن همه چی روبه خودم  خر یدم

خدا جون خودت میدونی که تو تنها عشقی تو تنها تمام بودن منی  ازنیست های می گویم که

هست اما نیست چرا نیست چون تو نخواستی خدا جون یه گوشه چشم تو بسه واسه حل

مشکل من ولی مشکل من همون یه گوشه چشمه  خدایا وقتی که تو تمام لحظات تنهایی تکیه

گاه و پناهگاه من بودی هیچکی نبود خدا جون می خوام داد بزنم و بگم که هیچکی نمی تونه

جای تو رو تو قلبم بگیره هیچکی.....

من با تو هستم بی تو نیستم خدا من از تو دلگیر نیستم خدا جونم من از خودم دلگیرم که چرا

باید باشم ولی نیستم مشکل از کیه از من یا از این دنیا    میدونی حالا که فکر می کنم مشکل

از تو هست اره  اگه نبود پس چرا.....

خدا جون قربونت برم مشکلاتتم قشنگه

چرا عا شق می شیم  ؟

 

چرا دوست میداریم؟

چرا وقتی که عاشقیم فقط تو رو میبینم

حالا دیدی مشکل از تو هست از تو که انقدر خوبی اخه منم جزئی از تو هستم تو از روح

قشنگ و عاشقه خودت به من دادی و منو درگیر خودت کردی

خدا جون دوست دارم از ته دل دادبزنم  و بگم به جز تو کسی تو قلب من کردم که فقط تو

هستی تو فقط منو درک میکنی واقعا کسی نبود چون خودت میدونی کی سر بزنی اخه خودت

کار خودت و خوب بلدی عشق من  خدا

 تنهام نذار     ...... تنهام نذار

 

خدا خیلی دوست دارم........

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:31 توسط 0000 |


 

 کـــــــاش !!............

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...

خيلــــــــــــی کوتاه !.... 

کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم

کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم ...

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد !!

کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...

کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
کاش...............

 

 

 

 

 

 

تنها تو را ميخواهم بدون تو اين زندگی را نميخواهم ، بعد از تو عاشقی را بی معنا می دانم! گفته بودم که تو اولين و آخرينی ، ای سرآغازم من پايان را نميخواهم! مي دانی که چقدر دوستت دارم؟ بدان و باور داشته باش که يک دنيا دوستت دارم! اين حرفهايم شعار نيست ، دل می گويد و من نيز حرف دلم را مينويسم!

 بدون تو اين دنيا را نميخواهم ای دنيای من!

                     حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی ، رهايم نکن

 

 

 

 

 

دلمو دادم به                 تو،تا(ما)بشیم

دلمو دادم به تو،تا         دیگه تنها نباشم

دلمو دادم به تو،چون     تو چشات دریارودیدم

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

دلمو دادم به تو،تنها تو

دلمو دادم به تو،

تنها تو...

تو

 

دوستت دارم گلم

 

 

H:H




 

 

می خوام شعر بنویسم ولی شعر نمی یاد می خوام داد بزنم دوست دارم خیلی زیاد دارم کلافه می شم بگو چی کار کنم می خوام حس بگیرم شعر شکار کنم همه شعرام تکراری شده شبیه هم هر جا کم بیارم می گم دوست دارم  از این بهتر جمله نیست توی حرفام خیلی راحت  تند سریع میاد روی لب هام  همه حرفام خلا صه است توی همین جمله می نویسم می خونم واسه تو چون که یه پسر تنهام وقتی نیستی می خوامت چون همون نمره ی بیستی دفترم جلومه قلم تو دستم توی فکره تو امو چشمامو بستم نمی تونم شعر بگم کلمه ها رفتن نمی یاد شعر اصلا بی خیال دفتر  دفتر می زارم کنار چشمامو رو هم می زارم  تو رو کنارم می بینم  بی اختیار بهت می گم دوست دارم  خیلی زیاد  دوست دارم خیلی زیاد این جمله منه دوست دارم خیلی زیاد       

          گلم دوست دارم

H:H

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:37 توسط 0000 |


 

 

 

يه روز وقتی به گل نيلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر می گردم که از تنهايی نميرم و حالا می فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 

 

 

عشق يعنی خاطرات بی غبار ..........دفتری از شعر و از عطر بهار ........عشق يعنی يک تمنا يک نياز .........زمزمه از عاشقی با سوز و ساز ..........عشق يعنی چشم خيس مست او زيرباران دست تو در دست او ..........عشق يعنی ملتهب از يک نگاه غرق درگلبوسه تا وقت پگاه

 عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:16 توسط 0000 |


 

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه کنم

 

شکنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شکوه کنم

 

انگاري کوه غصه ها رو سينه من اومده

 

باز داره باورم مي شه ، خنده به من نيوموده

 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

 

تو روزگار بي کسي يه عمره که در به درم

 

حتي صداي نفسم ، مي گه که توي قفسم

 

من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم

 

دلم گرفته آسمون ، يه کم منو حوصله کن

 

نگو که از اين روزگار ، يه خورده کمتر گله کن

 

منو به بازي مي گيرن عقربه هاي ساعتم

 

برگه تقويم مي کنه لحظه به لحظه لعنتم

 

آهاي زمين نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:6 توسط 0000 |


 

تو به من خنديدي 

و نمي دانستي 

من به چه دلهره اي از باغچه ي همسايه 

سيب را دزديدم 

باغبان از پي من تند دويد 

سيب را دست تو ديد 

غضب الود به من كرد نگاه 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك 

و تو رفتي هنوز 

سالهاست كه در گوش من ارام ارام 

خش خش گام تو تكرار كنان

مي دهد ازارم 

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم 

كه چرا 

خانه كوچك ما 

سيب نداشت

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:27 توسط 0000 |


حق داری باور نکنی که من چقدر دوست دارم

می خوام که تا آخر خط پیشت بمونم و نرم

خوب می دونم راست و دروغ فرقی برات نمی کنه

تو شهر تردیدی یه وقت به پات نشینم و برم

اونوقت بمونی با دلی شکسته از یه عشق نو

نتونی طاقت بیاری بشی گرفتار جنون

بمونی با دنیایی از خاطره های خوب و بد

با بی کسی تو شهر عشق با گریه های بی امون

اما بدون دلبر من تموم فکرت اشتباست

تو عشق من دو رنگی نیست یه عشق پاک و بی ریاست

می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته

واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته

می خوام فقط بدونی که عشقت همیشه با منه

این عاشقت نمی تونه ساده دلت رو بشکونه

می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته

واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:25 توسط 0000 |


زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است

                      بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

 

 

بعد لیلی نیز مجنون را به صحرا می کشند

                      آهوان مست جور چشم او را می کشند

 

 

 

در شب بی کسی ام یاد تو مهتاب من است

                       خود چراغی تو و در شام غریبان منی

 

  

فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه

                      اندر سفر عشق مرا همسفری نیست

 

 

مپسند بیش از اینم در بند چون اسیران

                      ای نرگست همه ناز!چشمی به گوشه گیران

 

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا

                    ماه من   در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:20 توسط 0000 |


کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
 گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال میگرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم
کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم
بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما روتو مبتلا نکن
کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
کاش اونجا هیچ کسی نبود
یه وقتی با تو دوست بشه
تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت
یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم
خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم
کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن
تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم
بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن
بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر
یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه
ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:12 توسط 0000 |


هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصه سازم نشد

 

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

 

دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

 

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

 

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

 

کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

 

حالا عکست تنها يادگار از تو

 

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

 

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود

 

کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:6 توسط 0000 |


 

 

 

 

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترين داستان زندگي است که مجبوري اخرش را با جدايي به سرانجام رساني.


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.


عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سر در برابر رودي است که از چشمان تو جاري است

 

 

 

اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما

ميتونم باهات گريه کنم.

اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم

ساکت باشم.

اگر يک روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نميدم که ازت بخوام بموني

اما ميتونم باهات بدوم.

اما اگريک روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نميدم که منتظرت ميمونم اما

ازت ميخوام وقتي اومدي يک شاخه گل رو قبرم بگذاري.

 

 

 

 

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟            

                 رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟


                           اجازه هست که قلـبمو برات چراغوني کنم؟


پيش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربوني کنم؟


                اجازه ميدي تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟


                        روزي هزار و صـد دفه بگم که ميميرم برات؟


اجازه ميدي که بـگم حرف ترانه هام تويي؟


                دليل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تويي؟


                       اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشينم؟


تو روياهــاي صورتيم، خودم رو با تو ببينم؟


               اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟


                    بگم مي خـــوام بخاطرت سر به بيابون بزارم؟


 اجازه ميدي قـصه هام با عشق تو جون بگيره؟


             چشماي عاشقـــم واست روزي هزار بار بميره


                    اجازه ميدي عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟


 پيش زمين و آسمــون واسه تو دس تکون بدم؟


            اجازه ميدي که فقــــــط تو دنيا با تو بمونم؟


                   هر چي که عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟


 اجازه هست پناه من گــــــرمي آغوشت بشه؟


           هر اسمي جز اسم خودم ،ديـگه فراموشت بشه؟


                   اجازه هست ؟ بگو که هست ، من همشو دارم ميگم


 با تو به آسمون ميرم ،با تـــــــــــــو يه آدم ديگم


          اجازه ميدي که بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟


                 من از تو خواهش مي کنم که زير وعـــده هات نزن


           اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو


                  خنده من خنـــــــده تو ،شکست من شکست تـو

 

 

 

 

 

دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...


باد و بارانی بود اندرون دلم ...


و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...


کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن


خوب ... برای که بنویسم حالا ؟


تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!


یادم آمد ...


آدم برای خدا چیزیکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،


خدا خودش برمی دارد ...


پرشدم از شوق برای نوشتن ...


دراز کشیدم روی زمین و دستی زیر چانه


 و دستی بر روی کاغذ


نوشتم :


سلام ، محبوب من ...


چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی


چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...


صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و


نسیم را می وزانی بینشان ...


آدم حالی به حالی می شود !


هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،


دل آدم را اینطور ببرد


خورشید هم ناز می کند مثل خودت ...


آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم


و داغش می کند با سرپنجه هایش

دل تنگتم....www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:18 توسط 0000 |


 

 

 

تو سپیده صبح من غروب شبم

                                   تو به صافی آب من پر از پیچ و خم


تو شراب کهن من سبو که شکست

                                   تو امیدی منی واسه عمری که رفت


تو بزرگ و قشنگ مثل قله کوه

                                   من مثل یه سایه و تویی مثل طلوع

تویی اولین من تو عشق آخرین من

                                   تویی تنها خاطره از روزای شیرین من


چقدر بیقرارم برگرد

                                   دیگه طاقت ندارم برگرد

از بغض تو صدام بخون

                                   که من گرفتارم برگرد


چقدر بیقرارم برگرد

                                   دیگه طاقت ندارم برگرد

بیا و از چشام بخون

                                   چقدر دوستت دارم برگرد


                          برگرد......

                          برگرد.......

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:53 توسط 0000 |


 

 خداحافظ..

 

خدایا به من قدرت آن را عطا کن

که بتوانم بدان اندازه که او را دوست دارم 

 

 نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 15:20 توسط 0000 |


·     خدا

 

 ابر امد و زار بر سر سبزه گریست

 

  بی با ده ی گلرنگ نمی باید زیست

 

 این سبزه که می بینی تماشاگه ماست

 

 تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:59 توسط 0000 |


 

 

 

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه 

          

 که چشمای کورم به راهت بشینه   

           

 برای دل من واسه جسم خسته ام  

           

منی که غرورو تو چشمات شکستم   

             

سر از کار  چشمات کسی در نیاورد         

           

 که هر کی تو رو خواست یه روزی بد اورد

 

 واسه من که بر عکس کار زمونه 

 

یکی نیست که قدره دلم رو بدونه

     

هنوزم زمستون به یادت بهاره  

          

تو قلبم کسی جز  تو جایی نداره 

       

صدای دلم ساز نا سازگاره 

      

 سکوتم به جز تو صدایی نداره 

  

تو خواب و خیالم  

      

همش فکر اینم که دستات و بازم تو دستام ببینم 

 

ولی حیف از این خواب پریدم   

 

که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم

 

 

           (تقدیم به گلم به انکه ....)

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:52 توسط 0000 |


 

 

 

 

هرکسی چه قدر نیازدارد که به تنها کسش بگوید

 

  

 

که ان چه دردلم از تو احساس می کنم چیست؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:46 توسط 0000 |


 

 

با او از زمین فاصله می گیرم و دست در دست

 

 

همسفرم  سینه ی اسمان را می شکافیم و

 

 

 اوج می گیریم و رنگ ها را همه بر روی زمین

 

 

می گذاریم و می رسیم تا بدان جا که زمین و

 

 

اسمان و فضاهای  پهناور همه بی رنگ است و

 

 

 

شسته از هر رنگی است

 

 

ان جا که دیگر زمین نیست 

 

 

همه اسمان است

 

 

و آفرینش همه ابی می زند .

 

ان جا که از همه ی رنگ ها رها شده ایم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:28 توسط 0000 |


 

 

 

عشقی که به ازدواج منجر می شود جوششی است

 

 

که در استانه ی در فرو می نشیند

 

 

.ازدواجی که به عشق منجر می شود:

 

 

 این عشق راستین جاودانه است

 

 

عشق است !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 19:3 توسط 0000 |


 

 

 

گوش به نجوای خاموش چشم های هم داده بودیم 

 

 

            و درسیمای یک دیگر

 

 

    لحظه به لحظه می خواندیم و می دیدیم

 

      

             که یکد یگر را می بخشیم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:53 توسط 0000 |


  

 

باز چشم ها در هم جرقه می زنند  

 

 

در چشم او من تصویر خود را بر روی 

 

 

پرده های اشک می لرزد  می بینم

 

 

و قلب او را که  همچون ماهی قرمز و کوچکی

 

 

در عمق چشمه ی ابی زلالی در تب وتاب است  

 

 

 

از عمق بی انتهای چشم های او به چشم می بینم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:37 توسط 0000 |


 

 

 

دو قلب عشقی را به سنگینی همه عالم   به بلندی

 

 

همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها

 

 

و به گرمی و روشنی همه ی افتاب ها در خود

 

 

 

می کشند .چه سخت!

 

 

چه لذت بخش!

 

 

چه بی تاب !

 

 

در خیال نمی گنجد!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:28 توسط 0000 |


 

 

من بی تو هیچم تو باورم نکن         

 

خیسم ز گریه تنها ترم نکن 

 

عاشق نبودم تا با تو سر کنم 

 

اتش نبودم خاکسترم نکن

 

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم

 

تو بمون که بی توغصه می خورم 

 

اگه دل به تو نبستم  اگه این منم  که هستم    

 

اگه شکوه دارم از تو

 

اگه بی قرارم از تو   

 

ولی از هوای گریه ات پرم

 

به هوایت ای ستاره

 

به تو میرسم دوباره 

 

اگه عاشقم بهانه ام تویی

 

دل کندم بودم از هم زبونیت

 

پنهون نکردی از من نشونیت 

 

من پا کشیدم از عهد بسته ام

 

تو پا فشردی بر مهربونت 

 

اگه هم زبون نبودم

 

اگه مهربون نبودم

 

چه کنم دل این دل شکسته رو

 

اگه سرد ومرده بودم

 

اگه پر نمی گشودم

 

به تو بستم این دو بال خسته رو

 

اگه شکوه دارم از تو

 

اگه بی قرارم از تو

 

تو بدون که اشیانه ام تویی

 

به هوایت ای ستاره

 

 

 

 

به تو میرسم دوباره

 

 

 

 

اگه

 

 

 

 

 

عاشقم

 

 

 

 

بهانه ام

 

 

 

 

تویی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 21:1 توسط 0000 |


 

بارسنگین را بر دوشش نهاده اند

 

و تنهای تنها  

 

بی آن نیمه ی دیگرش

 

راهی این جهانش کرده اند

 

 و اودر این غربت عام

 

کوله بارش را بر دوش می کشد

  

و با غربت خو می کند

 

و با بیگانه ها در می آمیزد

 

 و آن میهن آسمانی اش را از یاد می برد

 

و آن خویشاوند راستینش را فراموش می کند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:31 توسط 0000 |


 

 

 

به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی !

 

 

تمام روحم را آغوشی  می سازمتا تو در آن از هراس بیاسایی!

 

تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم.دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!

 

 

تمام بودن خد را زانویی می کنمتا بر آن به خواب روی!

 

خود را تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی!  

 

 

 از آن برگیری هر چه بخواهی ازآن بسازی  هر گونه بخواهی  باشم!   

 

 

 

                        از این لحظه مرا داشته باش!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:24 توسط 0000 |


 

 

 

آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب

 

در مشرق نیست

 

 

زیرا سال ها است که از طلوعش گذشته است.

 

 

از افق دور شده است.

 

 

به اوج آسمان آمده است.

 

 
در مغرب نیز نیست .

 

 

او اهل غروب نیست.

   

                    

 

 او خورشید بی غروب من است

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:13 توسط 0000 |


مطمئن باش و برو

 

ضربه ات کاری بود

 

دل من سخت شکست و

 

چه زشت!

 

به من و سادگی ام خندیدی

 

به من و عشقی پاک

 

که خیالم می گفت :

 

تا ابد مال تو بود

 

و به یک قلب یتیم که پر از یاد تو بود...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:26 توسط 0000 |



بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
Profile
.BAHAR 20.


آرشیو مطالب

شهریور 1387

مرداد 1387



Categories

خورشید من


لینک دوستان

ایران من


::...::...::



بازديد سايت


تعداد بازديدها:


Design by : Bahar 20


مدل لباس



كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان